کوکوی پاستا

مواد لازم:

پاستا فرمی: 1 بسته 500 گرمی

نخود فرنگی: 150 گرم

ذرت: 150 گرم

تخم مرغ: 3 عدد

قارچ: 7 الی 8 عدد متوسط

کالباس: به مقدار دلخواه

فلفل دلمه ایی:نصف یک عدد

پنیر پیتزا: 200 الی 250 گرم

نمک و فلفل: به مقدار لازم

ادویه ماکارونی، پیتزا، لازانیا: به مقدار لازم

طرز تهیه:

پاستا ها را پخته و آبکش کنید (مانند دستور روی جلد) سپس در ظرفی بریزید و نخود فرنگی،ذرت، قارچ خرد شده، فلفل دلمه ایی، کالباس خرد شده، تخم مرغ ها، نمک و فلفل و ادویه و 150 گرم از پنیر پیتزا را به پاستا اضافه کنید و کاملا مخلوط کنید و در پیرکسی که از قبل چرب نموده اید بریزید و کاملا با قاشق منسجمش کنید در نهایت مقداری پنیر پیتزا روی سطح پاستا ریخته و اگر دوست دارید باز هم ادویه پیتزا روش بریزید سپس روی پیرکس را با فویل بپوشانید در فری که از قبل گرم کرده ایدبا حرارت 185 درجه  به مدت 35 دقیقه قرار دهید بعد از 35 دقیقه از فر بیرون بیاورید و فویل را از روی پیرکس بردارید و 10 الی 15 دقیقه دیگر دوباره در فر قرار دهید تا پنیر پیتزا کاملا آب شود

به روایت تصویر:

 اینم بافتش از نزدیک

"نوش جان"

/ 12 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

چه سری چه دمی چه کوکویی؟ چه رنگی چه طعمی چه مزه ای؟ نوش ج.نتون

دانشجو

[لبخند] سلام عزیزم.یه وب جدید هنری ساختم که میخوام بیشتر وقتم رو تو این وب باشم.تو وب جدیدم لینکت کردم.اینم آدرسش http://home1400.blogfa.com/

نفس

سلام دوست عزیزخیلی وب جالبی داری به منم سربزن ممنون میشم اگه دوست داشته منو لینک کن وبیاوبم بگو باچی لینکت کنم دوست عزیزم منتظر حضورسبزت هستم.

نفس

سلام دوست عزیزخیلی وب جالبی داری به منم سربزن ممنون میشم اگه دوست داشته منو لینک کن وبیاوبم بگو باچی لینکت کنم دوست عزیزم منتظر حضورسبزت هستم.

یاسمن

سلام مروارید جونی خوبی؟خوشی سلامتی از زلزله ها که نترسیدی افرین دختر خوب.چرا به من سر نمیزنی تو هم وقت نداری مثل من نه؟عیب نداره هر جایی موفق باشی وقت کردی به وب کیانم بیا عکسای جدید گذاشتما ادرسو داری؟

بانوی آشپزخانه

ممنون عزیزم خوشمزه به نظر میاد..[خوشمزه]

نازنين

سلام مرواريد خانوم نميخواي يه سربزني؟ چرانميگي پست به اين خوشمزگي گذاشتي؟[قهر][گریه]

مسی

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید

نجمه

سلام،وبلاگتون عالیه،خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم[گل]